فريد الدين العطار النيسابوري

73

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

در ميانِ سنگ و آتش مانده‌ام * هم معطّل هم مشوّش مانده‌ام سنگريزه مىخورم در تفت و تاب * دل پر آتش مىكنم بر سنگ خواب چشم بگشاييد اى اصحاب من * بنگريد آخر به خورد و خوابِ من آن كه بر سنگى بخفت و سنگ خورد * با چنين كس از چه بايد جنگ كرد ؟ دل درين سختى به صد اندوه خست * زان كه عشقِ گوهرم بر كوه بست هر كه چيزى دوست گيرد جز گهر * ملكتِ آن چيز باشد بر گذر ملكِ گوهرجاودان دارد نظام * جانِ او با كوه پيوسته مدام من عيارِ كوهم و مردِ گهر * نيستم يك لحظه بىتيغ و كمر چون بود در تيغ گوهر بر دوام * زان گهر در تيغ مىجويم مدام نه چو گوهر هيچ گوهر يافتم * نه ز گوهر گوهرىتر يافتم چون رهِ سيمرغ راهِ مشكل است * پاىِ من در سنگِ گوهر در گل است من به سيمرغِ قوى دل كى رسم * دست بر سر ، پاى در گل كى رسم همچو آتش برنتابم سر ز سنگ * يا بميرم يا گهر آرم به چنگ گوهرم بايد كه گردد آشكار * مردِ بىگوهر كجا آيد به كار ؟